محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )
86
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )
به معنى مصدر هم آمده است كه جمع كردن و اندوختن باشد و امر به اين معنى هم هست يعنى جمع كن و بيندوز و فاعل را نيز گويند كه جمع كننده باشد . الفنجيدن - بر وزن بر هم چيدن به معنى الفنجيدن است كه كسب كردن و به هم رسانيدن و جمع كردن و اندوختن باشد . الفيدن - بر وزن برچيدن به معنى الفنجيدن است كه كسب نمودن و جمع كردن و اندوختن باشد . الفينه - بر وزن چرمينه آلت مردى را گويند . الفيه - بر وزن شلفيه به معنى الفينه است كه آلت مردى باشد . الكا - به ضم اول و سكون ثانى و كاف به الف كشيده ملك و بوم و زمين را گويند . الكوس - با واو مجهول بر وزن محبوس نام يكى از پهلوانان تورانى است كه بر دست رستم كشته گرديد . الم - به ضم اول و ثانى و سكون ميم به معنى فوج و گروه باشد و به فتح اول غلهايست كه آن را گاورس و ارزن گويند . الماس - بر وزن كرباس گوهريست مشهور و كنايه از تيغ و شمشير و كارد و تير و آبگينه و مردم جلد و چابك باشد و به معنى قلمتراش هم هست و دندان را نيز گويند . المالق - به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به الف كشيده و لام مفتوح به قاف زده نام ولايتى است . المالم - به ضم دو همزه و دو لام و سكون دو ميم به معنى گروه گروه و فوج فوج بود چه الم به معنى فوج و گروه باشد . الموت - به فتح اول و ثانى بر وزن جبروت نام قلعهايست مشهور كه ما بين قزوين و گيلان واقع است و آن را به سبب ارتفاعى كه دارد إله آموت گفتندى يعنى عقاب آشيان چه إله عقاب و آموت به معنى آشيان باشد و چون عقاب در جاهاى بلند آشيان مىكند آن قلعه را بدين نام خواندند و به كثرت استعمال الموت شده است گويند در زمان سلطان ملكشاه آن قلعه را حسن صباح گرفت و مدتها در تصرف ملاحده بود و تاريخ گرفتن آن نيز الموتست . النجان - به فتح اول و به كسر ثانى و سكون نون و جيم به الف كشيده و به نون ديگر زده نام الكهايست در صفاهان كه برنج خوب در آنجا حاصل مىشود و پشهء بسيار هم دارد . النگ - به فتح اول بر وزن پلنگ به معنى پناه و ديوارى باشد كه به واسطهء گرفتن قلعه و محافظت خود سازند و جمعى را نيز گويند كه مردم بيرون قلعه جابجا به جهت گرفتن قلعه و مردم درون قلعه به واسطه محافظت قلعه تعيين كنند و به ضم اول به زبان تركى سبزهزار باشد . النگه - به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و فتح كاف شعله آتش را گويند . النى - به فتح اول و سكون ثانى و كسر ثالث به تحتانى زده چوب بازوى دروازه را گويند . الوا - بر وزن حلوا صمغى باشد بسيار تلخ و به عربى صبر گويند و بهترين آن سقوطرى باشد و نام شخصى كه نيزهء رستم را برمىداشته است و نيزهدار او بوده است و به اين دو معنى به كسر اول هم آمده است و به ضم اول ستاره را گويند و به عربى كوكب خوانند . الوج - به فتح اول و ضم ثانى و سكون واو و جيم نوعى از مخلصه است و آن رستنى باشد بسيار درشت و خشن گل آن كبود و تخمش سياه مىباشد در سنگستان و كوهستان مىرويد . الوند - بر وزن و معنى اروند باشد كه نام كوهى است بلند در نواحى همدان گويند دوازده هزار چشمه آب از دامن آن كوه بر مىآيد . إله - به فتح اول و ثانى و خفاىها مقل ارزق باشد و آن صمغ ماننديست دوائى و به ضم ثانى و ظهورها عقاب را گويند و آن پرندهايست معروف كه پر او را بر تير نصب كنند و با تشديد ثانى هم درست است . اليا - به فتح اول و سكون ثانى و تحتانى به الف كشيده به لغت يونانى خطمى صحرائى را گويند و به عربى شحم المرج خوانند . الياس - به كسر اول و سكون ثانى و تحتانى به الف كشيده و به سين بىنقطه زده نام پيغمبريست مشهور و او پسرزاده سام بن نوح است و عم حضرت خضر و نام پادشاه بحر خزر كه در درياى گيلان باشد . اليز - به فتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى و زاى هوز جفته و لگد انداختن اسب و اشتر و ساير ستور